می رویند..
همراه می شوند / مرا در خود حل می کنند...
تسخیر می شوم / از خود بی خود / این منم یا نه؟
نه... نقوش منه من اند...!
تكنيك : فتوشاپ/ شهرام دلدار / دی 88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:3 توسط شهرام
آرام قدم بگذار / اینجا سرزمین من است...
نه نه نه.. از دالان تاریک نرو..
رفتی..؟!
وای..! سر برگردان / بچرخ..
مبادا به گلدان خسته بخوری / مرا دردت می آید...!
کجا می روی؟ برگرد- آنطرف را ببین ...
آه .. نمی بینی / اینجا سرزمین من است...
مممم .. میتوانی صدایم را بشنوی..؟
نمیدانم... اما اگر می شنوی...
بگو (ها).. (نی) نگویی که مرا دردت می آید...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:56 توسط شهرام
نقاط باریک پستوی ذهن
تاریکی زندگی در ابعاد اتاق تنهایی
روزهای تکراری
احساس/ تنفس/ خواب و بیداری
تلاش برای بودن
این من هستم...!
تكنيك : فتوشاپ/ شهرام دلدار / آذر 88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:52 توسط شهرام
اما هرگز به بالینم نمی رسید...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:24 توسط شهرام
برايم مشكل است كه از ناممكن ها حرف بزنم. ناممكن ها، اين سنگر مذاب شده يي كه در وجود من است و گاهي بيهوده با آن درمي افتم، مثل ديواري مي ماند كه هرگز نتوانم آن طرفش را ببينم..
ديواري از او و خاطراتش و معاشقه...
من در پاي اين ديوار آخري خواهم مرد.
شايد در دنياي ديگري با همين قدم هاي تند و مصمم به مقصودم برسم!
فقط يك چيز مرا نجات مي دهد: اين شهادت...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:14 توسط شهرام




